تبلیغات
kaspersky - بن بست دلتنگی ها
kaspersky

آدم است دیگر ، گاهی گیر میکند توی بن بست دلتنگی ها ،
 تو کوچه پس کوچه های باریکش...
بعضی از شبها ، دلتنگی ها چنان دوره ات می کنند
که میمانی چطور از دست شان رها شوی،
 چطور فرار کنی ، از کدامین کوچه بروی که دلتنگی پیدایت نکند...
گاهی دل‌تنگی‌ها آنقدر زیاد می‌شود که روحت بی حس می شود ،
 سر می شوی ، توانت تمام میشود ، دیگر فکر فرار هم نمی کنی...
کاش می فهمیدیم ، کاش یاد می گرفتیم نبودن هایمان برای بعضی ها
 دردآور است ، که دل بعضی ها تنگ می شود برایمان...
یاد می گرفتیم بودنمان نعمت است ، بمانیم ، نرویم گاهی..
اما وقتی راهی شدیم وقتی رفتیم برنگردیم که فنجان چینی شکسته
 رابطه مان را بند بندازیم و تویش چای دارچین بریزیم و لم بدهیم 
به پشتی خیال و یک نقل بید مشک بگذاریم گوشهء لپ و چای را بالذت 
از همان فنجان شکسته لب پر بخوریم و فکر کنیم این همان
 فنجانسالم است...
نه...فنجان شکسته دلسوزی ندارد ،
 فنجان که شکست باید بیندازیش دور...
جایی که دستی نبرد ، زخمی نزند ، خونی نریزد ، باید بینداریش دور...





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 خرداد 1392 توسط مازیار


درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت