تبلیغات
kaspersky - رفاقت
kaspersky

حکایت ِ رفاقت من با تو، حکایت "قهوه" ای ست
، که امروز به یاد ِ تو، تلخ ِ تلخ نوشیدم!
 که با هر جرعه، بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه؟!
و آن قدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن،
 که انتظار تمام شدنش رانداشتم! 
و تمام که شد، فهمیدم "باز هم قهوه می خواهم"!
حتی تلخ ِ تلخ!



طبقه بندی: یادداشت ها، 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 خرداد 1392 توسط مازیار


درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت